زاگاه- این روایت یک زن از سقط خودخواسته جنین با استفاده از قرص است. آنچه در این روایت آمده، تجربه شخصی اوست و ممکن است حاوی اطلاعات نادرست و یا نادقیقی باشد. امروزمیدانیم که سقط جنین با قرص روشی بسیار امن و مورد تایید سازمان بهداشت جهانی برای بارداریهای سه ماهه اول، و در بسیاری از مواقع بهتر از مداخله پزشکی است.
نویسنده: میم
در سفر بودم و طبق عادت همیشگیمان با پیغام و تماسهای کوتاه از حال هم باخبر میشدیم، چند هفتهای به برگشتم به تهران مانده بود و تماس گرفته بودم که ببینم چیزی لازم دارد یا نه. از همهجا حرف زدیم ، قبل از خداحافظی به نظرم رسید سکوتی کرده و انگار میخواهد چیزی بگوید. ازم پرسید تنهایی؟ کسی پیشت نیست؟ بهش اطمینان دادم که در اتاق هستم و صدایش را با گوشی دارم. قلبم از جا کنده شده بود. ترسیده بودم که چه شده نکنه دوباره قرار است خبر بازداشت یا احضار کسی را بشنوم. این تروما از یکی از سفرهای سال قبل با من مانده بود. گفتم چی شده. با نگرانی گفت: بیچاره شدم، حاملهام.
انگار آب سردی روی سرم ریخته بودند. هر دومان بارها این لحظه را مجسم کرده بودیم و ترسیده بودیم که اگر روزی باردار شویم چه کنیم؟ سعی کرده بودیم از زنان دیگری که تجربه مشابهی داشتند تجربه مواجه شدن با بارداری ناخواسته و سقط جنینی که غیر قانونی هست را بپرسیم. اما همیشه انگار قرار نبود این اتفاق برای یکی از ما بیفتد.
پارتنرش را میشناختم. گفتم در جریان هست؟ سرش را به نشانه مثبت تکان داد. تصمیم قطعا به سقط بود. ازش خواستم بدون اینکه اشاره به وضعیت تاهلش کند، به پزشک زنان مراجعه کند. گفت پارتنرش، کسی را میشناسد که قرصی را میدهد و خودش هم شیوه استفاده را میگوید و سقط به راحتی انجام میشود. میخواستم پروازم را جلوتر بیندازم که پیشش باشم ولی پارتنرش ازش خواسته بود هیچکس در جریان این ماجرا قرار نگیرد، و البته در همه این دوره رابطهشان ازش خواسته بود کسی در جریان رابطهشان هم نباشد.
عصبی شده بودم چون پارتنر من خانه بود و «پ» مدام اصرار میکرد که نمیخواهد کسی چیزی بفهمد. و به راحتی نمیتوانستم حرف بزنم. بهم اطمینان داد که همه چیز با خوردن قرص به خوبی پیش خواهد رفت. در پایان تماس در کمال ناباوری گفت قرصها فردا میرسند و فردا قرار است قرصها را بخورم.
نگران بودم. ازش خواستم از کسی بخواهد پیشش باشد، چون پارتنرش که تجربهای نداشت و از طرفی نمیخواست کسی در جریان اتفاق باشد. میدانستم خوردن قرص یعنی خونریزی شدید و میدانستم «پ» مساله فشار خون پایین دارد.
فردا حدود ظهر بهش پیغام دادم. قرصها را گرفته بودند و مردی که ساقی قرصها بود و به قیمت گزافی آنها را تحویل داده بود. دستور استفاده را هم گفته بود. در این فاصله من از دوست دیگری که تجربه سقط جنین غیر ایمن در خانه را داشت کل مراحل و اسم قرص را پرسیده بودم. و میدانستم بعد از خوردن قرص باید ساعتها ورزش سنگین کند مثل بالا و پایین رفتن از پله با سرعت و یا طناب زدن زیاد، تا قرص عمل کند. (توضیح زاگاه: پس از مصرف قرص میزوپروستول هرچند که توصیه میشود در صورت امکان افراد تحرک داشته باشند اما انجام فعالیتهای سنگین نه تنها توصیه نمیشود بلکه اساسا جایز نیست. با اینحال اطلاعات اشتباه و گمراه کنندهای در این مورد وجود دارد و اغلب افراد فکر میکنند که پس از مصرف قرص برای اثرگذاری بیشتر میبایست فعالیتهای سنگین ورزشی انجام دهند.)
بهش گفتم بعد از خوردن قرص برو بیرون و راه برو، دفتر کارش کوچک بود و گفتم اگر درد داشتی حداقل در دفتر طناب بزن. شب شد و نگران بودم که حالش چطور است پیغام دادم ولی جواب نداد. دلشوره امانم را بریده بود. نمیتوانستم به پارتنرش پیغام بدهم چون ظاهر کسی قرار نبود از ماجرا باخبر شود. عصبانی بودم که «پ» هم باید سقط جنین دردناک پر استرس را در خانه تجربه میکرد و هم فشار پنهان کردن این ماجرا را از همه.
فردای آن روز خبری ازش نشد و به پارتنرش که همکار هم بودند پیغام دادم با «پ» کار دارم و جواب نمیدهد تو ازش خبر داری. او هم گفت مشغول کار بوده و سرش شلوغ است. فردای آن روز بعد از پیغامهای زیادم، جواب داد که: «حالم بد شد ولی بهترم و خیلی درد دارم.» مطمئن شدم امکان صحبت کردن دارد و زنگ زدم، گفت چند ساعت بعد از خوردن قرص خونریزی شدید داشته در حالیکه در حال کار بوده و امکان نشستن روی صندلی را نداشته. به دستشویی رفته و مثل شیر آبی که باز است، خون از بدنش بیرون میرفته و به سختی لختههایی میدیده. دو روز خونریزی شدید داشته و تنها بوده تا وقتی که احساس میکند در حال غَش کردن است. با پارتنرش تماس میگیرد. اورژانس به خانه میآید و سرم میزنند و کمی بهتر میشود. و گفت اما خوبم و فکر کنم تمام شده باشد.
یک هفته گذشت، من به تهران برگشتم و فوری میخواستم ببینمش. گفت برای تاثیر قرص باید دو هفته صبر کند. و بعد از دو هفته باید سونوگرافی کند تا ببیند جنین از بین رفته یا نه. بهش اطمینان دادم که نگران نباشد و بارداریاش حتما خاتمه یافته و اگر هم نه، با هم پزشکی پیدا میکنیم که در یک بیمارستان عمل سقط جنین را انجام دهد. هر دو میدانستیم پیدا کردن چنین پزشکی خودش داستان دیگری است. در این یک هفته من شروع کرده بودم به پرسوجو درباره پزشکهایی که سقط جنین غیر قانونی را در بیمارستان انجام میدهند. لیستی تهیه کرده بودم که البته فقط سه اسم در این لیست بود. و نمیدانستیم در ازای چه مبلغی این عمل را انجام خواهند داد.
هفته بعد، با هم به سونوگرافی رفتیم، جواب سونوگرافی دوباره ما را به هم ریخت، جنین سقط نشده بود و تکههایی باقی مانده بود. متخصص سونوگرافی گفت باید سریع عمل کنی چون ماندن تکههایی از جنین در رحم خیلی خطرناک است. خودش، پزشک زنانی را معرفی کرد که عمل سقط جنین غیر قانونی انجام میداد. اما نمیدانستیم چقدر مطمئن است. یادم است زمستان بود و آن روز باران شدیدی میبارید و ترافیک خیابانها وحشتناک بود.
«پ» نمیخواست عمل کند و فکر میکرد حتما راهی وجود دارد که بدون عمل تکههای مانده جنین از رحم بیرون بیاد. برای همین سراغ چند متخصص دیگه رفتیم. نتیجه سونوگرافی را نشان دادیم و همه گفتند باید خیلی زود برای عمل بستری بشوی. هر سه در بیمارستان این عمل را انجام میدادند که خیالمان را راحتتر میکرد ولی هزینههای متفاوت و سنگینی میگرفتند. بهش اطمینان دادم که نگران هیچچیز نباشد و پولش را جور میکنم. البته پارتنرش گفته بود هر چقدر هزینه عمل این شود پرداخت میکند.
در نهایت «پ» تصمیم گرفت متخصص زنانی که دکتر متخصص سونوگرافی معرفی کرده بود عملش کند. اوایل اسفندماه بود. دکتر گفته بود فردا صبح ساعت ۸ با یک همراه به این آدرس بیا و ما چند بار پرسیده بودیم که مطمئن شویم آنجا بیمارستان است یا نه. دکتر گفت یک کلینیک جراحی زیبایی است ولی اتاق عمل دارد.
«پ» به پارتنرش گفت که باید یک همراه داشته باشم و راحتتر هستم که «میم» کنارم باشد، در جریان هست. ما همه با هم همکار بودیم و پارتنر «پ» در مقابل من احساس احمقانه شرمساری داشت و من عصبانی بودم که شرمساری از چه، از یک رابطه طبیعی و اتفاقی طبیعی؟
شب را در خانه دوستم که با پدر و مادرش زندگی میکند ماندم. صبح خیلی زود باید از خانه میرفتیم. به پدر و مادرش گفته بودیم یک جلسه کاری مهم با کانادا داریم که به وقت ما صبح زود است و باید به دفتر برویم که از آنجا وصل شویم. کولهای از وسایل احتیاطی آماده کردیم و صبح زود اسنپ گرفتیم و به مکان مورد نظر که یک کلینیک زیبایی در طبقه سوم برجی بلند بود، رفتیم. هوا خیلی سرد بود و من که خودم از سرما وحشت دارم چند لباس گرم برای «پ» برداشته بودم که بعد از عمل اگر سردش بود بپوشد. هیچکدام ایدهای از عمل و بعدش نداشتیم.
به پذیرش رفتیم، نسبت من را پرسیدند. خودم را دوست صمیمیاش معرفی کردم و گفتم شوهرش در یکی از شهرهای جنوبی کار میکند و خانواده هیچکدام تهران نیستند و دکتر هم گفته بوده که این عمل باید زود انجام شود چون در دوره حاملگی دچار خونریزی غیر منتظره شده و بچه در رحمش سقط شده. کادر پذیرش که سه خانم بودند شروع کردند به احساس همدلی با «پ»، که عیبی نداره و ایشالا دوباره باردار میشی و جوانی و….و ما در آن وضعیت پر استرس زیر چشمی به هم نگاه کردیم و در دلمون داشتیم میخندیدم که چه داستانی من ساختم.
«پ» برای آماده شدن به اتاق عمل رفت، بوسیدمش، در حالیکه از استرس حالت تهوع داشتم. زنان و دختران زیادی در صف نشسته بودند برای عملهای زیبایی، از کوچک کردن و بزرگ کردن باسن و سینه تا برداشتن چربیهای بدن.
دکتر بهم اطمینان داد عمل طولانی نخواهد بود. ولی طولانیتر از آنچه شد که گفته بودند. پارتنر «پ» مدام به من پیغام میداد و وضعیت را جویا میشد. بعد از حدود دو ساعت «پ» را از اتاق عمل کوچک کلینیک بیرون آوردند. گریه میکرد و از درد فریاد میکشید. قلبم کنده شده بود. زنان پرستار فکر میکردند گریهاش به خاطر از دست دادن بچه است و باز بهش اطمینان میدادند که دوباره میتواند باردار شود و دفعه بعد برای زایمان به بیمارستان خواهد آمد.
من کلافه شده بودم و درد «پ» و اشک هایش عذابم میداد. باید چند ساعتی میماندیم و بعد از آن مرخص بود.
کمی آرامتر شده بود که من را به عنوان همراهش صدا زدند. وقتی رفتم شیشهای را به دستم دادند که تکههای باقیمانده بارداری بود و اسم مادر رویش نوشته بود. گفتند این برای شماست. من چند ثانیه شوکه بودم از چیزی که در دستم بود، اما احتمالا باید تمام آثار این سقط جنین که فقط ما و دکتر میدانستیم غیر قانونی است پاک شود. صدای زن پرستار را میشنیدم که میگفت این را دکتر باید بدهد پاتولوژی برای فهمیدن علت خونریزی رحم و سقط شدن بچه. «پ» خواب بود و ناله میکرد از درد، شیشه را در کولهام گذاشتم.
چند ساعت بعد «پ» را به خانه پارتنرش رساندم که منتظرمان بود و قرار بود آن شب را آنجا بماند. چند ساعتی پیشش ماندم و ازش خواستم که اگر اتفاقی افتاد خبرم کند.
رفتم به سمت خانه. نزدیک خانه یادم افتاد شیشه حاوی بقایای بارداری در کیفم است. برچسبی که اسم بیمار رویش بود را برای حفظ امنیتش کندم و تکه تکه کردم و شیشه را در سطل زبالهای در یکی از خیابانهای تهران انداختم.
باران گرفته بود. به خانه رسیدم. به «پ» فکر میکردم که در این سه هفته، از لحظهای که فهمیده بود باردار است، به خاطر سقط جنین ناایمن،درد زیادی کشیده بود و فشار روانی زیادی را از سر گذرانده بود. به او، خودم و بیشمار زنان دیگر فکر میکردم که جانشان را به خاطر بارداری ناخواسته و سقط جنین ناایمن از دست داده و میدهند. به اینکه «پ» من و پارتنرش را کنارش داشت، نگران مساله مالی نبود و زنان بیشماری جلوی چشمم میآمدند که هیچ شبکه حمایتی نداشتند و ندارند تا در این لحظه کنارشان باشد. و بیشتر از همیشه مصمم شدم تا به هر زنی که در جایی زندگی میکند که سقط جنین غیر قانونی است و میخواهد به بارداریاش پایان دهد، کمک کنم.
توضیح زاگاه: آمارهای سقط جنین با قرص در بسیاری از کشورها نشان میدهد که بقایای بارداری به همراه خونریزی طی روزها و هفتههای پس از سقط جنین از بدن خارج میشود و در اغلب موارد نیازی به مداخله پزشکی نیست. مداخله پزشکی تنها در صورتی انجام میشود که کل محصول بارداری در رحم باقی مانده باشد و یا نشانههایی از عفونت در فرد بروز کند. در کشورهایی که سقط جنین مجاز است، پزشک به فرد توصیه میکند که دستکم دو هفته پس از مصرف قرص برای سونوگرافی فالوآپ مراجعه کند و طی این مدت به رحم اجازه پاکسازی خودش را بدهد. پس از آن نیز در اکثر موارد اگر بقایایی مانده باشد همراه با خونریزی که بطور طبیعی تا چهار یا پنج هفته پس از سقط ادامه پیدا میکند، از بدن خارج میشود.